۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

پسوندهای اصیل ترکی: آقان؛ اگن؛آلاق؛ الک؛آم / اوم؛آن / ان؛ناقی؛ انک؛اینج - آنج - اونج ؛ایت / - اوت / - آت؛ایز / اوز؛ایش / - اوش؛,



- آقان؛ اگن:

از پسوندهای قدیمی است و برای مبالغه به کار می رود:

قاچاغان فرارى؛ ياتاغان خوابنده؛ ووراغان (ضارب -گاو مهاجم ؛) چالاغان (ضارب، رباینده، مهاجم، اصطلاحاً شهباز، قوش) کوسه گن (دل نازک، زودرنج، بچه ای که سر هر چیز قهر کند) گوله گن (خنده رو؛ )گزه گن (سیاح، دوره گرد) قاداغان قاداغا( قدغن) و ...

با استفاده از این پسوند نیز امروزه کلمات جدید ساخته شده است. در مورد ستارگان: گزه گن

(سیاره) دوراغان (ثابت)

- آلاق؛ الک:

از پسوندهای مشترک بن های اسمی و فعلی است. بر بن فعلی افزون گشته و صفت مبالغه تولید

یا تالاق بیمار مزمن، زمینگیر؛( شاپالاق سیلی) قووالاق (مطرود، رانده شده - قووالاغا گوتور مک: راندن که همراه با جنگ و گریز باشد) چوکه لک( فرو نشسته، زمین گود) میزه لک / موزالان پشه درشت و ابلقی که بر پشت گاو تخم گذاری می کند، ورود او به گله سبب آشوب گاوها می گردد؛ تاققالاق( دستگاهی که صدای تق توق زیاد داشته باشد، قراضه) 

دقت: این پسوند بر سر افعالی که بن آنان دارای پسوند - اله مک / آلاماق باشد می آید و چنان که در جای خود خواهیم گفت، پسوند اخیر برای مبالغت است و همین تأثیر در اسم های ساخته شده با این پسوند نیز منعکس است.


- آم / اوم 

از پسوندهای مشترک است و موارد کاربرد آن نادر است: توتام: گنجایش؛ اؤتگون :(نافذ، سخن دقیق و با نفوذ(ظاهر، نما، بعد) و با بن (فرصت، امکان قلق،) کؤند: فرصت، امکان. کؤندولو و آدام: آدم با مکنت، متمکن، دار، غنی؛ گوندم (برنامه کار روزانه)


آن / ان:
از پسوندهای بسیار رایج زبان ترکی است معادل پسوند چی باشد 
و هر دو پسوند علامت اسم فاعل در زبان ترکی هستند: آلان: خریدار؛ یا زان: نویسنده؛ چالیشان: (تلاشگر، سعی مبذول کننده) قوران: سازنده. در پسوند - چی بیشتر حالت استمرار برقرار است و به اصطلاح این پسوند به جای صفت مشابه است ولی پسوند - آن، چنین نیست و بیشتر علامت اسم فاعل است. مثلا بوغان / بوغوجو، هر دو به معنای خفه کننده هستند. ولی اولی پایاتر است. مثلا: بوغوجو قاز( گاز خفه کننده ماده ای است که همیشه این صفت را داراست، هر چند که کسی را خفه نکند. ولی وقتی می گویم: اوشاغینی بوغان آنا مادری که بچه خود را خفه کرده بود در این جا واژه بوغان خفه کننده حادثه ای و گذرا بوده است و صفت دائمی مادر نمی باشد. با وجود این، پسوند - آن نیز بعضاً به صورت صفت مشبه و برای صفت مستمر به کار می رود: یارادان خالق، خدا) قالخان: (سپر، چون همیشه در برابر حربهٔ حریف بلند می شود) چاغلایان: آب خروشنده؛ ساتان :(فروشنده) باخان: (ناظر، وزیر) و ... احتمالا دابان:( پاشنه) قابان:( گراز) چیبان:(دمل)، قازان:( دیگ) کلماتی که با این پسوند ساخته می شوند همراه با واژهٔ دیگر به صورت صفت و یا اسم خاص مرکب در می آیند:

اسم خاص: قیزبوغان :(مارمولک) کروان قیران:( ستاره سحری) چوبان آللادان:( پرنده کوچکی که در چراگاه ها زندگی می کند) دانا قیران:( نوعی گل یخ که اول بهار در می آید) گونه باخان (آفتاب گردان) قولاغ گیرن (نوعی حشره باتنی خالدار و دم زوج، می گویند به گوش آدمی فرو می رود) خیرمان :(ماشین خرمن کوب) یول باسان:( غلتک راه سازی) یئل قووان:( قاصدک. ایضاء باد آورد و آدم غیر قابل اعتماد و هرهری مذهب)...

صفت: سؤزه باخان (حرف شنوسؤزو ذی نفوذ، محترم) گولن (هرزه خند) قولدور باسان:( دزدافکن) دوز بیلمه ین (نمک نشناس) یاخا جیران (طالب سینه چاک) آچیلان / آتیلان (پنج تیر) بیلدن سینان :(تفنگ کمرشکن) آرا قاریشدایران: (دو به هم زن) ایش آشیران:( کارکن، لایق، به درد بخور، کسی که با حسن نیت کار کسی را راه اندازد) در ده دگن( به درد بخور، مفید، دلسوز) اوره گه یاتان :|(تودل برو، دوست داشتنی) قان ایچن / قان سوموران :خون آشام...

بسیاری از کلمات نوین را می توان با استفاده از این پسوند معادل ساخت: یمیش سیخان (میوه افشار) سو قیزدیران: آب گرمکن ؛پالتار یویان: ماشین رختشوی) سس بوغان: صدا خفه کن) قار سیلن (برف پاک کن ماشین) آدام اولدورن (قاتل) گونده رن (فرستنده) دینله یه / دینله ییجی شنونده رادیو) بیلدیران اعلام کننده، گزارشگر، مخبر) اولن (متوفی) قوشولان / قاتیلان کشوری که بعداً معاهده ای را امضاء می کنند و بدان می پیوندد) از گره دن (معلم) از گره نن (دانش آموز) ایش اؤیره نن (کارآموز) اوچدوران:( خلبان) / یؤنه دن (کارگردان) چئویرن (مترجم) قوران (معمار) داغیدان (ناشر) ایش آشیران( کارمند) ایش سؤرهن (وکيل) و ...

تصور می شود اصلی این پسوند به صورت - قان بوده است: قازقان قازان شاهسونهای ساوه

هنوز قازقان تلفظ می کنند دیگ) سیچقان: سیچان موش) توشقان: دؤوشان (خرگوش...)



آناق انک:
 از این پسوند کلماتی در زبان رایج است که بیشتر به عنوان اسم مکان، اسم آلت و اسم عام به چشم می خورد: بیچه نکا: چمن یا کشتزاری برای درو کردن) اوتلاناق: مرتعچراگاه) نکا جک: ابزار معیشت) با بانک (گل بابونه) ساغاناق: قاسناق: دایرهٔ چوبی دور دف و الک و غیره ایضا پوشش زخم) دوغاناق: چنبر) چارپاناق : پوسته و شورهٔ پوست دست در اثر سرمازدگی) دگه نک :(چوب دستی بزرگ برای نزاع) نکا پینه دست بوغاناق: هوای گرد و خاکی و دلگیر)

با جاناق (باجناق). گمان می رود کلماتی چون: گزنه، ایچگنه ایشگنه اشگنه) دره نه سبد کوچک) اتنه: بچه سقط شده، بچه پرندگان که هنوز بال در نیاورده باشد... با استفاده از همین پسوند ساخته شده اند که حرف آخر پسوند حذف شده است. کلمات تازه ای نیز از این پسوند ساخته شده است: نکا استعداد، قابلیت) اولاناق :امکان) اؤده : وجه پرداختی) درنک :انجمن.



اینج - آنج - اونج 
از پسوندهایی است که شیوع کمتری دارد. با وجود این کلماتی چند از این پسوند به عنوان مبالغه ویا در اسامی ابزارها به چشم می خورد: 

الف. اسم خاص: قازانج دستاورد، سود) قارینج :وجب) قاخینج :سرکوفت، مایه سرزنش، گورنج :افتخار،

اعتماد) سئوینج :شادی، مهر) دیلمانج / دیلماج مترجم)

ب. مبالغه و ابزار اسم آلت: قیلینج :شمشیر) چکینج چکشاییرنج / ایگرنج: نفرت آور) گولونج: مضحک، آدم مسخره) قیسقانج : فشارنده، مایه عذاب - گیره، پرس، منگنه) قورخونج: وحشتناک) قیرمانج :تازیانه) چنان که در مبحث آواشناسی اشاره شد، این پسوند بعضاً در محاوره به - ایش تبدیل می شود: قیلینج قیلیش، قارینج > قاریش، چکینج چکیش و ...نکته دیگر آن که کلماتی چون زرینج / زریش (زرشکنارینج / ناریش (نارنج) در ترکی موجود است ولیکن معلوم نیست که آیا ریشه این کلمات به صورتی که نوشتیم ترکی است و یا از زبان فارسی وارد شده و از طریق مشابه سازی به صورت فوق در آمده اند. چون حتی کلمه قطعاً فارسی مثل: بالش به صورت بالیش / بالینج، تلفظ می شود و یا مفرش عربی به صورتهای مرفش فرامش مرفنج / مارفاش مارفانج نیز تبدیل شده است که قطعاً مفرش و بالش از طریق مشابه سازی به چنین حالتی در آمده اند و ریشه ترکی ندارند. با استفاده از این پسوند نیز کلمات چند ساخته شده است که کاربرد آنان را در ترکی ایرانی مناسب ندیده و نمی آوریم. در عین حال این به این معنا نیست که نتوان از این پسوند استفاده درست نمود و کلمات تازه ساخت.



ایت / - اوت / - آت:

از پسوندهای قدیمی است. در قدیم بیشتر برای اسم مکان و اسم آلت ابزار بوده است. مثلا در کتاب دده قورقوت که آن را قدیمی ترین اثر مکتوب شاخه آذری زبان ترکی می دانند، کلمات: ایچیت (چشمه. بن: ایچمک نوشیدن) مینیت (مرکب. بن: مینمک سوار شدن) به چشم می خورد. امروزه کلمات معدودی با این پسوند در دست است تاء در آخر پسوند به دال نیز تبدیل می شود: (معبر، گذرگاه، راه) او موت او مواد امید (امید، انتظار بن: او مماق توقع داشتن) قوروت / قورود قرت، کشک، بن: قوروماق خشکیدن، چون کشک خشکیده نوعی ماست است) یوغورت ماست، بن: یوغور ماق عجین کردن، ماست همان شیر عجین شده است) قاوورت > قاووت / قووت (قووت، آرد حبوبات بو داده، بن: قاوور ماق بودادن، تفتیدن) آییرد تفصیل، جدا کردن، آییرد جدا ساختن، فرق قایل شدن، تفصیل دادن. بن: آییرماق جدا کردن، تمیز دادن) چیی خام، ناپخته) -ه چییت (پنبه دانه) یاشیت یاشید (سن و سال، هم سن و سال) دایانات: مقاومت، پایداری، بن: دایانماق ایستادن) ازگود: نصیحت) آغیت (مرثیه) 

از نامها: قورقود،تورقوت.... و احتمالا کلماتی چون: بایات نام قبیله ای است و ایضاً به معنای الهه، بن: بای + ) اثلات ایل به آت) قانات بال) کلمات تازه: آنیت (تندیس یادبود، بن: آنماق به یاد آوردن، درک کردن. آندیرماق: تفهیم

کردن، متوجّه کردن.. و از همان ریشه: آنی خاطره)




ایز / اوز: 
از پسوندهای قدیمی است و امروزه کلمات چندانی با این پسوند وجود ندارد. مشابهه همین پسوند بر سر بن های اسمی نیز می آید که قبلا از آن بحث کردیم و در بن فعلی بیشتر معنای صفت مفعولی را القاء می کند: سمیر (چاق، فربه. از همان ریشه: سمریمک چاق شدن) قودوز (هار، از این ریشه: قودورماق: هار شدن) توپوز توپبوز (گرد، مدّور، گرز گیاهانی چون کنگر و خشخاشدریز (یک بند از غلات درو شده. بن: در مک چیدن، درو کردن) آیاز هوای صاف و خنک) یوغوز (درشت




ایش / - اوش: 
از پسوندهای مشترک بن های اسمی و فعلی است وقتی بر بن فعل علاوه گردد، حاصل مصدر می سازد و از این لحاظ همانند علامت مصدری در زبان فارسی است روش، دانش، فرسایش، پالایش..) این پسوند در ترکی بعضاً همانند پسوند - ایم برای القاء مفهوم حادثه ای نوبتی، اتفاقی) است و نمایانگر وقوع عمل در یک نوبت می باشد: بیرباخیشدا (در یک نگاه) بیر اؤ تورو شدا (در یک نشست) بیر گلیشین بنزر سلطانا - خانا بیرگلیشین منی جاندان ائیله دی شعر عاشیقی) (گلیش در این جا به معنای شیوه آمدن، شیوه راه رفتن، فورم، تیپ، ریخت، حرکات... می باشد و معنای شعر چنین است: یکی رفتار تو شاهانه است، این چنین مغرورانه آمدنت اختیار از کف من ربوه

است.

برخی از کلمات ساخته شده با این پسوند، شیوهٔ عمل را نشان می دهد: ترپنیش / داورانیش (شیوهٔ رفتار، حرکات و سکنات، رفتار، نحوه عملکرد) باخیش (طرز نگاه) یئریش (طرز راه رفتن) یانیش (کیفیت روشنایی و سوختن در چراغ و غیره) گولوش شیوه خندیدن) یا شاییش (شیوه زندگی) و ... این پسوند تقریباً معادل همتای خود در زبان فارسی است. ساتیش (فروش) ساییش (شمارش... از این پسوند هم اسم خاص و هم صفت ساخته می شود.

اسم خاص (اسم معنی: یوروش یورش، هجوم) آلیش - و ثریش (دادوستد) یاغیش (باران) آخیش (افول ستاره، جریان آب) گؤروش دیدار) تا نیش (آشناساتیش (فروش) تیکیش (دوخت) آلقیش (تحسین، آفرین

قارقیش (نفرین، بن: قارقیماق نفرین کردن) یا نیلیش یانلیش (اشتباه، خطا، بن: یانیلماق منحرف شدن، به خطا رفتن، از ریشهٔ یانکنار، کناره) دو روش - هیکل، ریخت - مقاومت) اوچوش پرواز) بنزه ییش (شباهت) ساییش (حساب، محاسبه) چالیش (چالش، تلاش(میوه) .. از این پسوند برای ساختن صفت کمتر استفاده می شود، با وجود این، موارد نادری به چشم می خورد. مثل: - یوخوش فراز و نشیب) چنان که در مبحث فعل خواهیم گفت برای کارهای جمعی و مشارکت بین الاثنینی) پسوند - ایش بر بن فعل اضافه می شود و مشابه مفهوم مفاعلت را در عربی می رساند. مثل: گولمک خندیدن) -ه گولوشمک خندیدن چند نفر) زدن، کوبیدن) - زدوخورد) یاریماق موفقشدن > یاریشماق مسابقه دادن... در این گونه موارد بعد از حذف علامت مصدری ، پایه فعل به صورت اسم مصدر باقی می ماند: یاریشماق - ماق - یاریش (مسابقه) و ... در واقع این نوع حاصل مصدر، در اصل محصول پایه فعلی به اضافه پسوند - ایش بوده است که به علت رعایت اختصار پسوند حذف گردیده است و بن فعل مانده است: یاریشیش یاریش و ... نکته دیگری که باید افزود آن است که مصدر مجرد برخی از این نوع افعال مشارکت معلوم نیست و در اثر مرور زمان از بین رفته است. مثلا ما می دانیم از مصدر مجرد می باشد. ولی نمی دانیم مصدر مجرد باریشماق(صلح کردن) چه بوده است. چرا که مصدر مجرد آن امروزه کاربرد ندارد. تلاش بر این است با تحقیق در متون قدیم ریشه این نوع مصدرها کشف گردد. نکتهٔ دوم آن که اسم مصدر حاصل از پایه های افعال مفاعلت را نباید با اسم مصدر حاصل از مصدرهای مجرد همان فعل اشتباه کرد. مثلا هرگاه بربن فعل (دیدن) پسوند - ایش علاوه گردد، حاصل می شود که به معنای بینیش است و امروزه از همان کلمه ترکیب دونیا جهانبینی) ساخته اند. و یا می توان مثلا عبارت یانلیش گؤروش بینیش غلطرا ساخت ولی هرگاه از بن مفاعلت (دیدار کردن) پسوند مصدری حذف شود اسم مصدر به معنای دیدار، ملاقات، زیارت) به دست می آید. پیداست که هر دو اسم مصدر ظاهراً شبیه هم هستند ولی معنا و منشاء متفاوت دارند. بنابراین در حاصل مصدر افعال مفاعلت همیشه معنای بین الاثنینی مندرج است: دؤیوش زدوخورد) باریش (سازشساواش جنگ) آتیش (آتشباری) دارتیش (درگیری، تشنج) اویناش فاسق، مترس، رفیق غیر مشروع زن یا مرد. بن: اویناماق اویناشماق بازی کردن، مغازله نمودن) ووزوش نزاع، نبرد) چار پیش / چیر پیش (مشاجره، زد و خورد) باغداش بارداش طرز نشستن که در آن پاها هر دو به صورت بسته روی زمین قرار گرفته و به طرف داخل بسته می شوند) گه (مشورت.

کاربردهای تازه: دیرچه لیش (ترقی، رشد) ایره لیله ییش (پیشرفت) گیریش (ورودی، ورود، مدخل، مقدمه) آچیلیش (افتتاح) اویانیش (بیداری، آگاهی) ترپنیش (حرکت، خیزش) قورتولوش رهایی، آزادی، نجات) قورولوش ترکیب، بنیاد، نهاد، تشکیلات، سازمان، فورمول در شیمی) گؤروش بینیش، نقطه نظر) آنلاییش (ذهنیت، تفکر) آختاریش (تحقیق) (جهت گیری، گرایش) باریش (صلح) باریشچی (صلح طلب) باریشچیلق ایله .. (مسالمت جویانه) با تیش (غروب) و ثریلیش (میتینگ، سخنرانی، برنامه 
رادیویی) گئدیش (روند) ایشله / ایشله نیش (کاربرد، استعمال) آتیش بس / آتیش کس (آتش بس)


منبع: ترکی هنر است. نوشته اسماعیل هادی 

ادامه دارد....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر