۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

پسوندهای اصیل ترکی: آقان؛ اگن؛آلاق؛ الک؛آم / اوم؛آن / ان؛ناقی؛ انک؛اینج - آنج - اونج ؛ایت / - اوت / - آت؛ایز / اوز؛ایش / - اوش؛,



- آقان؛ اگن:

از پسوندهای قدیمی است و برای مبالغه به کار می رود:

قاچاغان فرارى؛ ياتاغان خوابنده؛ ووراغان (ضارب -گاو مهاجم ؛) چالاغان (ضارب، رباینده، مهاجم، اصطلاحاً شهباز، قوش) کوسه گن (دل نازک، زودرنج، بچه ای که سر هر چیز قهر کند) گوله گن (خنده رو؛ )گزه گن (سیاح، دوره گرد) قاداغان قاداغا( قدغن) و ...

با استفاده از این پسوند نیز امروزه کلمات جدید ساخته شده است. در مورد ستارگان: گزه گن

(سیاره) دوراغان (ثابت)

- آلاق؛ الک:

از پسوندهای مشترک بن های اسمی و فعلی است. بر بن فعلی افزون گشته و صفت مبالغه تولید

یا تالاق بیمار مزمن، زمینگیر؛( شاپالاق سیلی) قووالاق (مطرود، رانده شده - قووالاغا گوتور مک: راندن که همراه با جنگ و گریز باشد) چوکه لک( فرو نشسته، زمین گود) میزه لک / موزالان پشه درشت و ابلقی که بر پشت گاو تخم گذاری می کند، ورود او به گله سبب آشوب گاوها می گردد؛ تاققالاق( دستگاهی که صدای تق توق زیاد داشته باشد، قراضه) 

دقت: این پسوند بر سر افعالی که بن آنان دارای پسوند - اله مک / آلاماق باشد می آید و چنان که در جای خود خواهیم گفت، پسوند اخیر برای مبالغت است و همین تأثیر در اسم های ساخته شده با این پسوند نیز منعکس است.


- آم / اوم 

از پسوندهای مشترک است و موارد کاربرد آن نادر است: توتام: گنجایش؛ اؤتگون :(نافذ، سخن دقیق و با نفوذ(ظاهر، نما، بعد) و با بن (فرصت، امکان قلق،) کؤند: فرصت، امکان. کؤندولو و آدام: آدم با مکنت، متمکن، دار، غنی؛ گوندم (برنامه کار روزانه)


آن / ان:
از پسوندهای بسیار رایج زبان ترکی است معادل پسوند چی باشد 
و هر دو پسوند علامت اسم فاعل در زبان ترکی هستند: آلان: خریدار؛ یا زان: نویسنده؛ چالیشان: (تلاشگر، سعی مبذول کننده) قوران: سازنده. در پسوند - چی بیشتر حالت استمرار برقرار است و به اصطلاح این پسوند به جای صفت مشابه است ولی پسوند - آن، چنین نیست و بیشتر علامت اسم فاعل است. مثلا بوغان / بوغوجو، هر دو به معنای خفه کننده هستند. ولی اولی پایاتر است. مثلا: بوغوجو قاز( گاز خفه کننده ماده ای است که همیشه این صفت را داراست، هر چند که کسی را خفه نکند. ولی وقتی می گویم: اوشاغینی بوغان آنا مادری که بچه خود را خفه کرده بود در این جا واژه بوغان خفه کننده حادثه ای و گذرا بوده است و صفت دائمی مادر نمی باشد. با وجود این، پسوند - آن نیز بعضاً به صورت صفت مشبه و برای صفت مستمر به کار می رود: یارادان خالق، خدا) قالخان: (سپر، چون همیشه در برابر حربهٔ حریف بلند می شود) چاغلایان: آب خروشنده؛ ساتان :(فروشنده) باخان: (ناظر، وزیر) و ... احتمالا دابان:( پاشنه) قابان:( گراز) چیبان:(دمل)، قازان:( دیگ) کلماتی که با این پسوند ساخته می شوند همراه با واژهٔ دیگر به صورت صفت و یا اسم خاص مرکب در می آیند:

اسم خاص: قیزبوغان :(مارمولک) کروان قیران:( ستاره سحری) چوبان آللادان:( پرنده کوچکی که در چراگاه ها زندگی می کند) دانا قیران:( نوعی گل یخ که اول بهار در می آید) گونه باخان (آفتاب گردان) قولاغ گیرن (نوعی حشره باتنی خالدار و دم زوج، می گویند به گوش آدمی فرو می رود) خیرمان :(ماشین خرمن کوب) یول باسان:( غلتک راه سازی) یئل قووان:( قاصدک. ایضاء باد آورد و آدم غیر قابل اعتماد و هرهری مذهب)...

صفت: سؤزه باخان (حرف شنوسؤزو ذی نفوذ، محترم) گولن (هرزه خند) قولدور باسان:( دزدافکن) دوز بیلمه ین (نمک نشناس) یاخا جیران (طالب سینه چاک) آچیلان / آتیلان (پنج تیر) بیلدن سینان :(تفنگ کمرشکن) آرا قاریشدایران: (دو به هم زن) ایش آشیران:( کارکن، لایق، به درد بخور، کسی که با حسن نیت کار کسی را راه اندازد) در ده دگن( به درد بخور، مفید، دلسوز) اوره گه یاتان :|(تودل برو، دوست داشتنی) قان ایچن / قان سوموران :خون آشام...

بسیاری از کلمات نوین را می توان با استفاده از این پسوند معادل ساخت: یمیش سیخان (میوه افشار) سو قیزدیران: آب گرمکن ؛پالتار یویان: ماشین رختشوی) سس بوغان: صدا خفه کن) قار سیلن (برف پاک کن ماشین) آدام اولدورن (قاتل) گونده رن (فرستنده) دینله یه / دینله ییجی شنونده رادیو) بیلدیران اعلام کننده، گزارشگر، مخبر) اولن (متوفی) قوشولان / قاتیلان کشوری که بعداً معاهده ای را امضاء می کنند و بدان می پیوندد) از گره دن (معلم) از گره نن (دانش آموز) ایش اؤیره نن (کارآموز) اوچدوران:( خلبان) / یؤنه دن (کارگردان) چئویرن (مترجم) قوران (معمار) داغیدان (ناشر) ایش آشیران( کارمند) ایش سؤرهن (وکيل) و ...

تصور می شود اصلی این پسوند به صورت - قان بوده است: قازقان قازان شاهسونهای ساوه

هنوز قازقان تلفظ می کنند دیگ) سیچقان: سیچان موش) توشقان: دؤوشان (خرگوش...)



آناق انک:
 از این پسوند کلماتی در زبان رایج است که بیشتر به عنوان اسم مکان، اسم آلت و اسم عام به چشم می خورد: بیچه نکا: چمن یا کشتزاری برای درو کردن) اوتلاناق: مرتعچراگاه) نکا جک: ابزار معیشت) با بانک (گل بابونه) ساغاناق: قاسناق: دایرهٔ چوبی دور دف و الک و غیره ایضا پوشش زخم) دوغاناق: چنبر) چارپاناق : پوسته و شورهٔ پوست دست در اثر سرمازدگی) دگه نک :(چوب دستی بزرگ برای نزاع) نکا پینه دست بوغاناق: هوای گرد و خاکی و دلگیر)

با جاناق (باجناق). گمان می رود کلماتی چون: گزنه، ایچگنه ایشگنه اشگنه) دره نه سبد کوچک) اتنه: بچه سقط شده، بچه پرندگان که هنوز بال در نیاورده باشد... با استفاده از همین پسوند ساخته شده اند که حرف آخر پسوند حذف شده است. کلمات تازه ای نیز از این پسوند ساخته شده است: نکا استعداد، قابلیت) اولاناق :امکان) اؤده : وجه پرداختی) درنک :انجمن.



اینج - آنج - اونج 
از پسوندهایی است که شیوع کمتری دارد. با وجود این کلماتی چند از این پسوند به عنوان مبالغه ویا در اسامی ابزارها به چشم می خورد: 

الف. اسم خاص: قازانج دستاورد، سود) قارینج :وجب) قاخینج :سرکوفت، مایه سرزنش، گورنج :افتخار،

اعتماد) سئوینج :شادی، مهر) دیلمانج / دیلماج مترجم)

ب. مبالغه و ابزار اسم آلت: قیلینج :شمشیر) چکینج چکشاییرنج / ایگرنج: نفرت آور) گولونج: مضحک، آدم مسخره) قیسقانج : فشارنده، مایه عذاب - گیره، پرس، منگنه) قورخونج: وحشتناک) قیرمانج :تازیانه) چنان که در مبحث آواشناسی اشاره شد، این پسوند بعضاً در محاوره به - ایش تبدیل می شود: قیلینج قیلیش، قارینج > قاریش، چکینج چکیش و ...نکته دیگر آن که کلماتی چون زرینج / زریش (زرشکنارینج / ناریش (نارنج) در ترکی موجود است ولیکن معلوم نیست که آیا ریشه این کلمات به صورتی که نوشتیم ترکی است و یا از زبان فارسی وارد شده و از طریق مشابه سازی به صورت فوق در آمده اند. چون حتی کلمه قطعاً فارسی مثل: بالش به صورت بالیش / بالینج، تلفظ می شود و یا مفرش عربی به صورتهای مرفش فرامش مرفنج / مارفاش مارفانج نیز تبدیل شده است که قطعاً مفرش و بالش از طریق مشابه سازی به چنین حالتی در آمده اند و ریشه ترکی ندارند. با استفاده از این پسوند نیز کلمات چند ساخته شده است که کاربرد آنان را در ترکی ایرانی مناسب ندیده و نمی آوریم. در عین حال این به این معنا نیست که نتوان از این پسوند استفاده درست نمود و کلمات تازه ساخت.



ایت / - اوت / - آت:

از پسوندهای قدیمی است. در قدیم بیشتر برای اسم مکان و اسم آلت ابزار بوده است. مثلا در کتاب دده قورقوت که آن را قدیمی ترین اثر مکتوب شاخه آذری زبان ترکی می دانند، کلمات: ایچیت (چشمه. بن: ایچمک نوشیدن) مینیت (مرکب. بن: مینمک سوار شدن) به چشم می خورد. امروزه کلمات معدودی با این پسوند در دست است تاء در آخر پسوند به دال نیز تبدیل می شود: (معبر، گذرگاه، راه) او موت او مواد امید (امید، انتظار بن: او مماق توقع داشتن) قوروت / قورود قرت، کشک، بن: قوروماق خشکیدن، چون کشک خشکیده نوعی ماست است) یوغورت ماست، بن: یوغور ماق عجین کردن، ماست همان شیر عجین شده است) قاوورت > قاووت / قووت (قووت، آرد حبوبات بو داده، بن: قاوور ماق بودادن، تفتیدن) آییرد تفصیل، جدا کردن، آییرد جدا ساختن، فرق قایل شدن، تفصیل دادن. بن: آییرماق جدا کردن، تمیز دادن) چیی خام، ناپخته) -ه چییت (پنبه دانه) یاشیت یاشید (سن و سال، هم سن و سال) دایانات: مقاومت، پایداری، بن: دایانماق ایستادن) ازگود: نصیحت) آغیت (مرثیه) 

از نامها: قورقود،تورقوت.... و احتمالا کلماتی چون: بایات نام قبیله ای است و ایضاً به معنای الهه، بن: بای + ) اثلات ایل به آت) قانات بال) کلمات تازه: آنیت (تندیس یادبود، بن: آنماق به یاد آوردن، درک کردن. آندیرماق: تفهیم

کردن، متوجّه کردن.. و از همان ریشه: آنی خاطره)




ایز / اوز: 
از پسوندهای قدیمی است و امروزه کلمات چندانی با این پسوند وجود ندارد. مشابهه همین پسوند بر سر بن های اسمی نیز می آید که قبلا از آن بحث کردیم و در بن فعلی بیشتر معنای صفت مفعولی را القاء می کند: سمیر (چاق، فربه. از همان ریشه: سمریمک چاق شدن) قودوز (هار، از این ریشه: قودورماق: هار شدن) توپوز توپبوز (گرد، مدّور، گرز گیاهانی چون کنگر و خشخاشدریز (یک بند از غلات درو شده. بن: در مک چیدن، درو کردن) آیاز هوای صاف و خنک) یوغوز (درشت




ایش / - اوش: 
از پسوندهای مشترک بن های اسمی و فعلی است وقتی بر بن فعل علاوه گردد، حاصل مصدر می سازد و از این لحاظ همانند علامت مصدری در زبان فارسی است روش، دانش، فرسایش، پالایش..) این پسوند در ترکی بعضاً همانند پسوند - ایم برای القاء مفهوم حادثه ای نوبتی، اتفاقی) است و نمایانگر وقوع عمل در یک نوبت می باشد: بیرباخیشدا (در یک نگاه) بیر اؤ تورو شدا (در یک نشست) بیر گلیشین بنزر سلطانا - خانا بیرگلیشین منی جاندان ائیله دی شعر عاشیقی) (گلیش در این جا به معنای شیوه آمدن، شیوه راه رفتن، فورم، تیپ، ریخت، حرکات... می باشد و معنای شعر چنین است: یکی رفتار تو شاهانه است، این چنین مغرورانه آمدنت اختیار از کف من ربوه

است.

برخی از کلمات ساخته شده با این پسوند، شیوهٔ عمل را نشان می دهد: ترپنیش / داورانیش (شیوهٔ رفتار، حرکات و سکنات، رفتار، نحوه عملکرد) باخیش (طرز نگاه) یئریش (طرز راه رفتن) یانیش (کیفیت روشنایی و سوختن در چراغ و غیره) گولوش شیوه خندیدن) یا شاییش (شیوه زندگی) و ... این پسوند تقریباً معادل همتای خود در زبان فارسی است. ساتیش (فروش) ساییش (شمارش... از این پسوند هم اسم خاص و هم صفت ساخته می شود.

اسم خاص (اسم معنی: یوروش یورش، هجوم) آلیش - و ثریش (دادوستد) یاغیش (باران) آخیش (افول ستاره، جریان آب) گؤروش دیدار) تا نیش (آشناساتیش (فروش) تیکیش (دوخت) آلقیش (تحسین، آفرین

قارقیش (نفرین، بن: قارقیماق نفرین کردن) یا نیلیش یانلیش (اشتباه، خطا، بن: یانیلماق منحرف شدن، به خطا رفتن، از ریشهٔ یانکنار، کناره) دو روش - هیکل، ریخت - مقاومت) اوچوش پرواز) بنزه ییش (شباهت) ساییش (حساب، محاسبه) چالیش (چالش، تلاش(میوه) .. از این پسوند برای ساختن صفت کمتر استفاده می شود، با وجود این، موارد نادری به چشم می خورد. مثل: - یوخوش فراز و نشیب) چنان که در مبحث فعل خواهیم گفت برای کارهای جمعی و مشارکت بین الاثنینی) پسوند - ایش بر بن فعل اضافه می شود و مشابه مفهوم مفاعلت را در عربی می رساند. مثل: گولمک خندیدن) -ه گولوشمک خندیدن چند نفر) زدن، کوبیدن) - زدوخورد) یاریماق موفقشدن > یاریشماق مسابقه دادن... در این گونه موارد بعد از حذف علامت مصدری ، پایه فعل به صورت اسم مصدر باقی می ماند: یاریشماق - ماق - یاریش (مسابقه) و ... در واقع این نوع حاصل مصدر، در اصل محصول پایه فعلی به اضافه پسوند - ایش بوده است که به علت رعایت اختصار پسوند حذف گردیده است و بن فعل مانده است: یاریشیش یاریش و ... نکته دیگری که باید افزود آن است که مصدر مجرد برخی از این نوع افعال مشارکت معلوم نیست و در اثر مرور زمان از بین رفته است. مثلا ما می دانیم از مصدر مجرد می باشد. ولی نمی دانیم مصدر مجرد باریشماق(صلح کردن) چه بوده است. چرا که مصدر مجرد آن امروزه کاربرد ندارد. تلاش بر این است با تحقیق در متون قدیم ریشه این نوع مصدرها کشف گردد. نکتهٔ دوم آن که اسم مصدر حاصل از پایه های افعال مفاعلت را نباید با اسم مصدر حاصل از مصدرهای مجرد همان فعل اشتباه کرد. مثلا هرگاه بربن فعل (دیدن) پسوند - ایش علاوه گردد، حاصل می شود که به معنای بینیش است و امروزه از همان کلمه ترکیب دونیا جهانبینی) ساخته اند. و یا می توان مثلا عبارت یانلیش گؤروش بینیش غلطرا ساخت ولی هرگاه از بن مفاعلت (دیدار کردن) پسوند مصدری حذف شود اسم مصدر به معنای دیدار، ملاقات، زیارت) به دست می آید. پیداست که هر دو اسم مصدر ظاهراً شبیه هم هستند ولی معنا و منشاء متفاوت دارند. بنابراین در حاصل مصدر افعال مفاعلت همیشه معنای بین الاثنینی مندرج است: دؤیوش زدوخورد) باریش (سازشساواش جنگ) آتیش (آتشباری) دارتیش (درگیری، تشنج) اویناش فاسق، مترس، رفیق غیر مشروع زن یا مرد. بن: اویناماق اویناشماق بازی کردن، مغازله نمودن) ووزوش نزاع، نبرد) چار پیش / چیر پیش (مشاجره، زد و خورد) باغداش بارداش طرز نشستن که در آن پاها هر دو به صورت بسته روی زمین قرار گرفته و به طرف داخل بسته می شوند) گه (مشورت.

کاربردهای تازه: دیرچه لیش (ترقی، رشد) ایره لیله ییش (پیشرفت) گیریش (ورودی، ورود، مدخل، مقدمه) آچیلیش (افتتاح) اویانیش (بیداری، آگاهی) ترپنیش (حرکت، خیزش) قورتولوش رهایی، آزادی، نجات) قورولوش ترکیب، بنیاد، نهاد، تشکیلات، سازمان، فورمول در شیمی) گؤروش بینیش، نقطه نظر) آنلاییش (ذهنیت، تفکر) آختاریش (تحقیق) (جهت گیری، گرایش) باریش (صلح) باریشچی (صلح طلب) باریشچیلق ایله .. (مسالمت جویانه) با تیش (غروب) و ثریلیش (میتینگ، سخنرانی، برنامه 
رادیویی) گئدیش (روند) ایشله / ایشله نیش (کاربرد، استعمال) آتیش بس / آتیش کس (آتش بس)


منبع: ترکی هنر است. نوشته اسماعیل هادی 

ادامه دارد....

۱۳۹۴ اردیبهشت ۳۰, چهارشنبه

کلمات ترکی دخیل در زبان فارسی


کلمات ترکی دخیل در زبان فارسی

در این ضمیمه سیاهه ای از کلمات ترکی دخیل در زبان فارسی ارائه شده است. در این هاوارد تذکر چند نکته ضروری است:

داشتم، به اصطلاح طلبه ها طر داً للباب) آوردم. طبعاً موارد دیگر که خارج از محدودهٔ کار من بوده اند، در این جا فروهشته ام (نگا: مقدمه). حضور کلمات ترکی در فارسی بر دو گونه است. حضور تام و یا تغیر یافته، حضور ناقص به عنوان بخشی از کلمه، مثل حضور ان» مأخوذ ار ترکی (نگان ان ) در کلماتی چون: انجام / انبار / انبوه / اندوختن... برای افاده مفهوم «شدت و مبالغت» (نگا: حاش) و یا به صورت

ناشری ترکی مشاهده می شوند. کذا پسوند فاعلی - قوچ» (کگوش) در کلمات: بازیگوش / پیچگوش (پیچگوشی) پیچگوش: وسیله پیچ دهنده / بازیگوش: بازی کننده/ شوخ (ربطی به گوش و حلق و بینی ندارد). پسوند صفت مفعولی باز» ترکی در کلمهٔ دراز (شکاف / از مهمینلر دریدن)، پسوند صفست " در کلمه شکنج از مع بيلدر شکستن) ) . . . السخ. أصولا شد را جای خود مفصلی بحث نموده ام که اغلب پسوندهای ترکی فارسی حضور دارند. من این نوع کلمات را در این لیست نادیده میگیرم. تنها قسم اول

فارسی بدأن اضافه شده است. چاپيدان، کو چيدن، تاراندن... (که بعد از حذف علامت مصدری، بن ترکی کلمه باقی خواهد ماند)... این موارد را نیز در این لیست آورده ام. اکثریت کلمات گرد آوری شده در این سیاهه صد در صد ترکی هستند و اصالت آنان قابل بحث نمی باشد. ولیکن برخی دیگر را من به دلایلی اصالتاً ترکی می دانیم ولیکن نظریه من می تواند قابل بحث باشد. علی الاصول زبانشناسی یک علم نظری است و بسته مواردی می رسیم که کسی نمی تواند بگوید این است و جز این نیست. در این گونه موارد من در متن دلایل خود را بر صحت نظر خود بیان داشته ام ولیکن احتمال خلاف ان را هم نباید از نظر ورز داشت. این نوع کلمات را افزودن حرفسا ( بعل از پارانتز آورده ام. این

همان منشاء ترکی اخذ شده است.

در این لیست کلمه بیرون پارانتز شکل فارسی شده» کلمه است و کلمه داخل پارانتز، شسکل

ترکی (یا به نحوی مأخوذ از ترکی) است که ذیل کلمه اود در این فرهنگ ضبط و توضیح داده شده است و لذا باید به کلمهٔ اود مراجعه کرد.

الگو اوله مک) الوس (اولوس) الیجه ( الا) امروت (آمروت)امید (او مماقی)

اوماج اوماج ) اویماق / ایماق اویماق ۱ و ۲) ایاس / ایاز (آیاز) ایاق (آیاقی ) ایز (ایز) یل (اثل) ایلچی (ائل) یلخی ایلخی) یلدگز (ائل) ایلغار ایلقا ماق)

نسبتها باتلاق (با تماق) باج (باشی )

ارج ارک) ارخالق (آرخا) اردک (اؤرد کا) اردو (اوردو)

ارز (اراک) ارس (آز) أرسلان / اسلان (آرسلان) ارگ (اراک)

ارمغان (آرماغان) قا ارغوان (ارقووان) از گیل (از مک) استاد (اوز) أشتلم (هؤلتولم) شک اٹکشی) اِشک ائش کا) شکنه (ایچ مک) اشکال ایشگیل)

غر/ اوغور (اوغور) إفجه (ائور)

افسانه / افسون (اؤوسون) اصلان (آسلان) اکدیش (ایگدیش) ال بل (بئله)

الاق اولاماق )

الدنگ (اوّلمکالدوروم، بلد وروم (اژلمکی) الک (اله مکا)

آل بیابانی (آل ) آلاچق (آلاچیق) آلاله (آل ) آلاییدن (آل ) آلب ارسلان / نام (آرسلان) آلفتن (آل ) آلوآلوبالو/

آلو چه (آل / آلچا) آلودن (آل ) آماج (آماج) انقوت (انقیت) آیین (آیین - شایین)آهار (آخماق/ آجارلی)

آهسته (آست)

آویشن (یووشان) الفسف

آتابک

(آتابگ) به (أوبا) تاقی (اوند)

آذربایجان آذوقه (آزوغا) آرمان (آرمان) ق آرزو (آرزی) آرنج (آییرماق) ارواره (اوورت) قی آزار / آزردن (آزار) قا آستانه (آست) آستر (آست) آستین (آست)

آسیب /

پای / پاپای) پایاپای ( پای) پخش (باغیشی) قی پُر () پرت / پرتاب / پرتو (پرتمک) پرداخت / پرداختن (پارلاماق)پُرز () پرونده (بله مک) قی پس / پستان (پرَسپشک (پوشک) پلشتی (بله مکپلنگ (قاپلان) ق پلو (پيلاو) پهن (په یه) (και εκλεκ پور/ پول (پزرچوک) پوسيدن/ پوک (پؤس) پونه (بوغ ) پیراهن (بورومکا) قا (پیس)

لسدة

تاب / تاو/

تاباندن / تاییدن / .. ( تاو) تابین (تا بین ) تاج / تاژ (داش ) قا

(پؤرسوق)

ہو/ بوییدن/ بوجاری / بوق / بوستان (بوغ ) بوته (بیتمک ) بوران (بورومک) بورانی (بورانی) بورقو (بورمک / بورماق) بوریا (بورومک) قی بولاق اوتی (بولاق)

بیابان (یاہان / یاوا)() بیجار (پثنجر)

بیرون (بورون بورماق) قا ېيغوله (پیه) ہیل (بئل) بیلدیرچین (بیلدیرچین)

په پاتیل (باید) پاچه (با جا) قی پاداشی (پای) قی پاک / پاکيزه

نل گرفتن

(بول) بلغاک (بو لاماق) بلغور (بؤلمک) بلونده (بله مکا)بنجالی (بو ناماق) بلک (بله مک)


با جه (با جا) باجناق (باجی) بار (بار/ وأر) باریک (وارماق) قا با دیه باید ا) باسلق / باسمه باسماق) باش / باشلق (با شرای ) باشه (باشی ) باغ (باغ) قا باقرقره (با غیر / قارا) باقلا (باغ) باقلوا (باغ) بال (دال )بام (دام) ق بالابان بالابان / بانگ / بان) بانو (بنگز)بای / بایغوش (بای) بربر (بلگه) ابت: (بود )

تاجیک (تابت ) ترمه (دور مک) توبره (توربا) جخربزه (کور ) تار/ تاریک تاشت (ت سستی)توپ (توپ) جرگه (جرگه) (دار) قی * | توپول / توپولو جرقه (چیراق) تاراج (توپ) جریب (جیرماق ) (تاراماق / تشک (داؤشه مک) توپیدن (توپ) جعنلق تالاماق) تغار (تاقار) تو تک (تزتمک) (جزوهللاغی) تاراندن (تاراماق) تفنگ (تو فک) توتون (تو تمک) جقه (جیغا) تار و مار / تارک تک (تک) توخس (تژسی)جک () (تأراماق) تکر (دگیرمان) تور (تور) جگن (جه ین) تازی (تات ) تکل (تکه ) توسن (تاوراماق) جللہ (چالماق) تاسی (داز) تکمار (تو خو ماق) توشه (دوشی ) جلگه (چزل) ستاش (داشی ) تکمه (دوگمک) تولک (تؤله مک) جخلمبر(جولو نيور) تافتن (تاو) تکه / لقمه (تیکمک) توقه (توق) جلودآر (جیلو و) تالار (تالوار) تکه / بزنر (تکه) تومان (تؤمن) - جند (کند) قی تاوان (تاوان) تکیده (دگمکا)تون (تین) جوال (چو خا) تبار (داوار) تگرگ (دگیرمان) تونکه (تون ) جوجه تپاندن (تپمک) تل (تثل) تون بتون (تون ) (/ تپق (توپ / توپوق) تله (جله) جو جرمکتپه (تپه) تلاش (یکی ) جوخه (جوؤقا) A)تپیدان (تپمک) (دالماقى) تیپا (تپمک کتق (تو تماق) تلو اسه (تالواسا) تیر (دیر) (جور/ تهر)تخم تمشک اٹکشی) تیرک (دیره مک) جوهر/ رنگ (دوغماق / توخو م) تمغا (امغا) تیز (تئز / دیز ) (چو ویتا/ جوهر ) تخمار (توخحوماق) گنبان (تو مان) جو/ نهر (سو)تخماق (تؤخوماق) تنبل (توام) قي تیلیت (تیلته / تیل) جویدن تر (تر)تنخواه (تنگ) تیمچه (تیم) (گه و مکتراشی / تراشیدن تنسخ / تنسوق تیمور / نام (دمیر) جیحون (چای) (تاراماق) (تانسوق) & جیک و پیکا ترخان (تارخان) تنگ (تؤنگ) جاجیم (جئجیم) (جیک) ترسا (ترس) تنگ / تنگه جادو جیوه (جو وه)

& ترک / مردم () (تنگی) (نادا داشی) قی ترک / ترکش تنگری (تانری) جار (مجار ) چابک (چاپماق) (ترکی) توان (تاو) جاشیر (چاشیر) چاپار (چاپماق)

خامه / سرشیر

انعاماً )

خامه/ قلم (قامماق)

خان (/ ثحاقان) خانم (خان / بگ) خایه (خایاقایا) خدا (قوبت) قی خربزه (قار پیز) قی خرمن (قار ماقی ) خشک (کئشخم (کم) خم/ خمره (گؤممک) خمیازه (یایی ) خیار (خیار) قی

خیز / خیزیدن (قبزماق)خواجه (قوجا) قی خوب () خورجین (خورجوان)خوشه (قوشا / قوشما قی)

داد اداداش (دده ) دارو

(داری / در مکا) داروغه (دار غا) داغون/ داغی (داغيتماقي)

دالی (دال )

دالان (دالان)

چوپان (چؤبان) چو خا (چو ) چودن (چودان) چوگور (شیدایرغی)

چون (ایچين/ اؤ چون) چيت (چیت) چينخه(چيخماق)

خاب (خحاب / قاو) خاچ (آغاج ) خاتین (خاتون) قی خارا / سنگ (قارا)

خاشاک (خاشا)

خاقان

(خاقان / خان)

چربی (جیرگ/ چرخه (جهره) قا

چروک (چؤرو مک) چروکيدن (چؤرو مک) چریک (جرگه) چزاندن (چئزمکی) چغری / چرخی (چاخیر ) چغاله (چاغا) چنندر (چڑکمک/ چو غوندور) چک / چکا چکاچکامه (چ کمکی) چکاندن (چاقماق) چکشی / چکمه چکه / چکیدن

چليک / چليکه (چلیکا) چله / چاق (جیرگ) چماق (چوماق) چمپاته

(چژملمکی)

تعتباهيتيه

چاپيدان (چاپماق) چاتمه (چاتماقي) چاخان (چاخحماق) چادر (چادیر) چارق (چاريق) چارقد (چارقات) چاروادار(چاودار) چاق / چاقال / چاقالو (ساغ) چاقالا (چاغا) چاقو (چاخماقی ) چاک (چات)چال / چاله / چالاک / چالشی (چالماق)

چاییدن (چرله مک) قی چپاول (چاپماق) چپقی (چوبوق)

- تحديدية

دالبوزه دغلغان (دوشی ) زیرک (زیرک) (دال / دالبینماق) (داغداغان) دوشی / کتفا دام (دام) د کلي (تکه ) ( دؤش) ساج (ساج) دانگ (تنگ) دگمه () دولاب (دولاب) ساچمه (ساچماق) داو (تاو) دگنک (دگمک) دولاغ (دولاماق) ساچیق (ساچماق) دایه (تا یا ) دلمه (دولماق) دونر (دژنمک) ساخلو دایی (دایی) دلواپس (تالواسا) دویدن (تاو) (سا خلاماق) دانه (تپمک) دلیر (ڈالی) ذیاق سارق (ساریماق) دټوس (توپوز) دام (تؤم) (دایاماق / دایاق) ساغر (سا غیر) د چار (توش) دمار دیشلمه (دیشی) ساغری (ساغری) د خمه (داخحما) (دامماق / دامار) دیگر / دیگرگون ساق / ساقه (ساغ) درب داغون دماغ (داماقی ) (دگیرمان) ساک ساک (ساغ) (تاراماق / دم / دمبه دیلاقی (دای ) سال / سالک داغيتماق) دمّرو (تؤنقرا) دیالماج (ديل) (سال)
دمق (داماق ) د يو (دثو) ق سام/ سرسام درنا (دورنا) دمل (تؤم) لی۔ (سام) دنبال / دنبلان ران/ رانکی سامان (سا همان) قی (در مکا) (تو) (یان) قی سان (سان) درو / درویدن دهباشی رشتن ساو (ساو) (در مک) (باشییوز باشی) (اثشمک ) قی سبو (بارداق) درون (درین)دهره (د هره) رنجیدن سپر (چپر)درویشی دهل (داوول) (اینجیامک) قا سراغ (سوپرماق ) (تاوراماق) دور جين 3 سرتق دریا (درین)(درّزمک / دوَزون) (ساغسآغان) (سیرتیلماق/ در یادن / دره دوختن زاغی (چاخیر ) سیرتیق) (دره / تارا ماق) قی (توخحو ماق) زالو (زلی) سرشم/ سرشت / دستاق دود/ دود زرد الو سراشتن (سیر ) (تو تماق / دوستاق) دودمان / دودول (آلچا / آل ) سرشک ائکشی) دستگاه (توتمک) زرشک (انکشی) سرگین (سرمک) (دزگاه) دوراق (دورو) زگیل (زیییل) سنر/ سریدن / دستور (دو ستور) دوزمان (دوز مک) زنجیر (زینجیر) سر سمره دشت (داشی ) دوست (توشی) زول زدن (سوروشمک) د شنه (دثشمک) دوشی / دیشمبا (زول / زیلله مک) سرمه
(سؤرمک/ سؤرمه) سوسوآمدن شلمه طپانچه (تپمک) سرنا (زیرنا)(سو سو) (شلمه / چالماق) طغرا (تو غرا) سنزمه (سوزمک) سواک / سوگ طوقي (توغرا) ست (سوسماق) (سؤخحماق / زوغ) شن/ شنگول طومار (دور مک) سقال (سو) قي سوگلی () (شن) ق سقز (ساقیز) سولماز / نام شور/ شوره قاب (قاب) سقلمه (سؤحماقى) (سوالماقى) (چور / شور) قابلمه (قاب ) سکندری سوی / نژاد شو دورغو قاپو/ قاپوچی (سوى ) (شیدایر غی) (قاپأماق) سگرمه سیاق (سایماق) شولا (چول) قاپوق (قابیتی) (سگریمک) سیبک (سیبکشوهر ار) قاپیدن (قاپماق) سلانه (سالماق) سیحون (چای) شیار (یارماق) قی قاتقى (قاتماقي) سمرقند (کند) سیر(ساریمساق)شیشک (شیشمک) قاتمه (قاتماق) سب مانوي ش شیشلیک (شیش ) قاتی / فاطر (سومو/ سمنی) شاد (شاد)شیلان (شؤلان) ق (قاتماق) سنجاق شال (شال) & قاچ (قاچ) (سانجماق) شاورما عرا (ارا) قاچاق (قاچماق) سنگ (چانتیل)(قاوورماق) عراق ایراقی) قی قاراشمیشی سنگر (سنگیر) شبیخون (آخماق) عرغه لی (آرقالی) (قاریشماق) سهمگین (سهام) شتاب / شتافتن t قاراماسی سو (سو) (تاو)غاز (قاز) (قاو ورماق) معنوی پویر شخم (شوخوم) غنچه (قونچا) قاشی (قاشی ) (سؤېورمک) شخودن غوره (قورا) قاشق (قاشیماق) سود (سؤت) (شیغیماق) غوزه / قوزک قاق (قاخ) (Y ) U5Uj سوراخ / سولاخ شفتالو (قواز/ قوزا (سو) (آلچا/ آل ) غول (قول) قاطر (قاتیر) مسورتمه شغال ()قالپاق (قالپاق) (سورومک) شکنجه بین فشنگ (فیش) قالتاق (قالتاق) صورجی اٹکشی) فریفتن (فیر) قی قاوبت (قاووت ) () شل / شله (شور) قایم (قاییم) سورسات شللاق (شاللاق) طارم (تاریم) قایقی (قاییقی ) () شلتاقي (شیلتاق) طاق / طاقچه فبراق (قيوراماق) سوزن (سوسمک) شلتوک (چلتیک) طاقه (داغ ) قبرغه (قابر قا
کره (جیرگ) کناره (کره ) قی کریوه (گیر مکا) کس (کز)کسمه (کسمک) کشک (کئش ) کشیک (کئشیک)

کلان (Sالان) کلاش (قالتاق) کلبه (کؤل) کلکی (کلکی) کلنگ (كزلونگ) کلوچه (کؤل) کلوخ ()کلون (کؤله) کليجه (کؤله) کم/ کمان / کمر/ کمند (کم) کامحه

ک
کابین/ مهر (کبین) کاج (آغاج ) قی کارد (کرتمکی) کاکوتی (ککلیک) کال (کال) کاه / که (گومگ) کاواک (قاواق) کاویدن (قاو ماق) کایاک ( قایماقی ) کباب (کاباب)کبچه / کپچه
قرت (قوروماق) قرقاول (قارقاوول) قرقی (قیرقی) قره (قارا) قره قرابت (قارا) قرنی (قارا) قرمساق (قورماق) قرمه (قاوو ماق) قزال (گازال) قزاق (قازاق) تزل / قزلباش (تیزیل)
کوچ/ کوچه/ کوه () قی گل ()(میتیل) کوچيدن' () کوهان (كؤون) گل / و گشاد (گئن) مزقان کودک (گوده) کوی () گلشن (شن) (میزیلاد اما قی) کودن گؤوده) کیجیم (جئجیم) گلنگدن من / وزن (باتمان) کور (ثور) کیز/ نمد (کئچه) (گلمک) منجلاب کورا کور ) کیپ (کیپ) گلین باجی بوناماق) کوران (کوره مک) کین (کین / قین) (گلمک) منکبرنی / نام کورپه (رپه) گم (گؤممک) (ېنگز) کورپی (پرو) گاز (قازماق) گماردن منگ / ملنگ کوره (کور ) گاو آهن (گؤنده رمکبنگی) که از (کوز ) (گو وهان) گمان (گومان) ك ه (کؤزه) گاه (قات) قا گناوه/ شهر(يووا) ناچار (آچماق) کوس (کزی)گبه (گبه) گنده (گؤوده) نه د يرقولو/ کوسه (کوسا) گدا (گده)گوارا (نه- نه دیر) گو ک/ مرتب گدار (گو دمک) (گه و مک) نعلبکی (کژکی ) گدوک (گدیک) گوجه () (نلبه کی) قا اک / بخیه گذاردن گورکانی سوک ٤) (قویماقی) قی (کؤره کن) واشه (باش ) کو ک/ کاهو گر/ اخگر (قور) گول (قول) و الک (او هليکی) (کؤکی ) گرگ (قورت)گون (گون) وروجک کول / ېو ته (کول ) گرگان/ شهر گونی (چانتا)بور و مک) کولاب () (قوزرقان) گیاه (قبیماق) قا وشاق اوشاق) کولاک (کو لک) گز (کز) گیلاس (کیراز)کول/ کوله / گز/ گزمه / گزن هاله (ايلا). کولی (کؤله) (گز مکا) لاله (آل ) هالو ( الوق) کولش گزیدن (قازماق) لندهور هموار (هامار ) قی (کؤل / ) گسیختن هاون (هویگکولی (کسی مکا)لنگ / لنگه هردن بیل/ (کڑی / کژله) گستاخ (گوستاخ) (تنگ) هردن بیر بیر) کوماج () گستره / گسترده/ لوله هنگ هراس / هرز (اسی) کومه گسترش / لوله هين) هرگز (ارکن) (کؤمه / گؤممک) (گؤسترمک) f هشری (اشماق) کونده (گؤوده) گشتن (گز مکمتیل / متقال
يوقور (يؤغون / يو غور ماق) يولاف (يولاف) یونجه (یونجا)

یاب (یاو-آیابان)

یا پانجی (یا پماق) يا تاغان (یا تماق) یاختن / ياخته (آخحتا)

یار (یارماق)یارا/ یا رستن (یاراما قی) یارد انقلی (یاراتماقی) یارقیچی (یارماقی ) یارلیغ (یارلیق)

(یایی ) یا شار (یاشا ماق) یاغی (ياغی) یال (یالی ) یالقوز (یالقیز) یام / یامچی (یام) یاوه (یاوا) یباب 
(یابان) یاتاقی (یا تماق) یدک (یثد ک) Ji (یئر) یرانداق ان ) یر به یر (یئر)

منبع : از کتاب دیل دنیز اسماعیل هادی